من پرتقال خونی ازین جام برده ام
کو خون پرتقال لبت شره ای کند؟
- ۰ نظر
- ۲۷ آذر ۹۷ ، ۰۲:۳۳
پشت مبلمانمان
پشت پرده هایمان
پشت زندگی های به ظاهر مدرنمان
پشت این همه نور رامبراندی
پشت تابلوی ماهاتما گاندی
پشت لوسترهای پر نورمان
پشت ظاهری پر زرق و برق
پشت خانه ی فقیر بی آب و برق
در تراس سنتی یا مدرن خانه هایمان
سرکه هست
آبِ لیمو
آبِ غوره هست
پشت مبلمانمان
در تراس سنتی یا مدرن خانه هایمان
دو بیت از سروده های قدیمیم:
حافظ در ابتدای کریمخان نشسته است
شیری به جنگل ما شاری نمی کند
نادر برای گشایش به ملک خویش
خونی برای وطن جاری نمی کند
خطاب به تویی که میدونم داری میخونیم (حافظ داده ی من)؛
اینو برای تو گفتم مخصوص مخصوص
مثل مخصوص های دیگر
یادت هست باورم نمی کردی؟!
اسمهای شعر شد معضل!
حافظ و کریم و نادرها
فاعلٌ فعیلُ لا مُفعَل
البته شاید حافظ و کریمخان و نادر شیر و جنگل هم
همه معشوقه های من بودند !!!
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
نفس می کشد واژه در دفترم
دقیقن دو هفته ست شاعر ترم
دقیقن دو هفته ست در من کسی ست
که هر شب می افتد به جانِ سَرم
من و آشپزخانه و چای و بعد
دوتا قرص سردرد تا می خورم،
خودم را کمی می فرستم به خواب
دوباره می آید کسی...می پرم
برو لعنتی مرد تو خسته است
کهحالی نمانده ست در بسترم
قدم می زنم وسعت خانه را
تف و لعنتم می کند مادرم