هدایت به بالای صفحه

مجتبی قره باغی :: نوشتن‌گاه

نوشتن‌گاه

نوشتن‌گاه عضویست از بدن چون نشیمن‌گاه؛ مرکب است از دست و مغز و قلب که در وادی نوشتن همان قلم است و عقل و دل

نوشتن‌گاه

نوشتن‌گاه عضویست از بدن چون نشیمن‌گاه؛ مرکب است از دست و مغز و قلب که در وادی نوشتن همان قلم است و عقل و دل

۵۶۱ مطلب توسط «مجتبی قره باغی» ثبت شده است

درخواست VAR برای یک جنایت

یادداشتی بر مستند کارت قرمز

توجه! "احتمال دارد طی این یادداشت فیلم برای مخاطب اسپویل شود"

مستند کارت قرمز فیلمی از مهناز افضلی در خصوص واکاوی گناهکار نبودن شهلا جاهد است. این فیلم مشخصا به درخواست خود شهلا ساخته شده است. فیلم با تصاویر آرشیوی از دوربین خانگی شهلا در یکی از کشورهای اروپایی که احتمالا در کنار ناصر محمدخانی است آغاز می شود. تصاویری که شهلا ثبت کرده، گویای مهر یا عشقی است که یا هنوز آن را باور نکرده یا از فرط شادی تمایل دارد تا هر آنچه عاشقانه می بیند آن را ضبط کند که البته این تصاویر به خوبی توسط کارگردان اثر انتخاب شده اند. او حتی خلاقانه و از روی شانس، با ضبط تصویر از زوجی کهنسال آینده ی خوش دوران پیری خود در کنار ناصر را نیز تخیل کرده است.

(شهلا علاقه زیادی به ثبت سند دقیق در ویدوهای خود دارد، بطوری که هنگام ضبط ویدئو حتما به دیتیل های زمانی و مکانی اشاره می کند.)

در همان ابتدای فیلم با انتخاب تیتر روزنامه ها می توان متوجه جهت دار بودن این فیلم و تمایل کارگردان به نفع و سمت شهلا جاهد شد. متاسفانه کارگردان با عدم انتخاب فیلمی نریشن محور فیلم را به اتکای تصاویر جلو برده است که البته این انتخاب می تواند به خاطر تلقین بی طرفی فیلمساز به مخاطب باشد که اگر چنین بوده باید گفت این تصور غلط باعث سردرگمی بیننده نسبت به وقایع در حال نمایش گردیده است.

فیلمساز با انتخاب تصاویر میزگردهای تلویزیونی و صحبت های مطرح شده از جانب مجری های برنامه صریحا اعلام می کند که شهلا جاهد توسط رسانه به اعدام محکوم شده است. رسانه هایی که سرک کشیدن در زندگی مردم را با عناوینی چون یافتن زوایا و کشف علل حوادث از سوی اذهان عمومی وجهه ای مثبت میبخشند.

پس از پایان مقدمه چینی مختصر و گیج کننده کارگردان دادگاه با ورود قاضی و تصاویر بسته ای از چهره ی شهلا و ورود ناصر به سالن دادگاه ادامه پیدا می کند. مهناز افضلی معتقد است که شروع داستان و مقصر اصلی در این جنایت مردها هستند و دلیل بر این موضوع رفتار دور از اخلاق حمید درخشان و شخص ناصر محمدخانی است. شهلا طی صحبت هایی که خطاب به قاضی و حضار انجام می دهد عنوان میکند که اولین بار حمید درخشان کنار او ایستاده سپس شهلا شماره تلفن خود را به وی می دهد تا او شماره را به ناصر برساند. برداشت و تحلیلی که از حرف های شهلا می توان داشت این است که در حقیقت حمید درخشان شماره شهلا را برای خود گرفته اما پس از رویت همسرش آن را به ناصر نسبت داده و عنوان کرده است که شماره را یکی از آشنایان ناصر به وی داده تا به او برساند و بعد ازینکه شماره را به ناصر رسانده بلافصله رابطه کلید می خورد.

شهلا دیوانه وار عاشق ناصر شده است اما برخی رفتارهای روانپریش در نحوه صحبت کردن با قاضی دادگاه مردم را نیز به شک انداخته که آیا واقعا او از بیماری روحی روانی رنج می برد یا به گفت مارد مقتول او یک بازیگر قدر است. (او بارها خطاب به قاضی عنوان می کند که قاضی را دوست دارد)

شهلا در دو دادگاهی که در این فیلم به تصویر کشیده شده بارها اعلام می کند که قتل لاله را از سر اجبار و به دلیل رفتارهای احتمالا شکنجه گرانه ماموران آگاهی گردن گرفته است اما با پخش ویدئویی از بازسازی صحنه قتل (در همان اوایل دستگیری) که واضح و دقیق در حال شرح صحنه و جنایت است این شک در بیننده ایجاد می شود که چگونه او چنین اشرافی بر جنایت داشته اما اکنون در دادگاه اینقدر مصرانه و با امید بسیار اعترافات خود را پس گرفته و زیر بار اتهام نمی رود. 

کارگردان با استفاده از تصاویر خصوصی شهلا سعی دارد تا احساسات بیننده را برانگیزد. تصاویری که قطا نه کمکی به روند پرونده می کند نه ارتباطی را از شهلا با ناصر فاش می نماید.

صجبت های متزورانه ای که از ناصر محمدخانی در فیلم استفاده شده است نیز قطعا بی علت نبوده و بنظر می آید تناقض گیری از حرف های وی و تصاویر زندگی خصوصی او با شهلا باشد که عاشقانه در ارتباط هستند.

اگر فیلم خشم و هیاهوی هومن سیدی را دیده باشید بازی لادن طباطبایی بسیار شبیه به دادگاه دومی است که در فیلم مشاهده می شود. نگاه های عاشقانه شهلا به ناصر در حین پخش دوباره تصاویر بازسازی صحنه جرم در دادگاه و شیون های شهلا در فیلم که در حال اعتراف به قتل است، یک درام (نه معنی طبقه بندی، گونه یا ژانر) بسیار قوی را به تولید کرده می کند.

شهلا دست بردار نیست. در یک سوم پایانی فیلم، ناصر به همراه کارگردان در خانه لیلا در حال کنکاش میان لوازم زندگی و خاطرات زندگی خصوصی ناصر و لیلا است که چندین بار تلفن ناصر زنگ می خورد و در آخرین تماس ناصر تلفن را با سردی پاسخ می دهد و قطع می کند. مهناز افضلی از او می پرسد که آیا شهلا پشت خط بوده و ناصر تایید میکند و کارگردان گله می کند که چرا پاسخ او را نداده است. کمی بعد در سرویس بهداشتی با سماجت مهناز افضلی، ناصر محمدخانی کنجکاو می شود که چرا خانم کارگردان مدام پیگیر صحبت نکردن ناصر و شهلا است. ظاهرا محمدخانی نیز مانند مخاطب هنوز خبر ندارد که کارگردان برای اثبات بی گناهی شهلا وارد عمل شده و اقدامن به تولید فیلم کرده است.

جذابترین صحنه ی فیلم که مدتیست در فضای مجازی نیز دست به دست می شود تصویری از شهلاست که با همان نگاه های عاشقانه، طوری که ناصر متوجه شود با ادای درشت کلمات بر لبها به او می گوید "ولی بازم دوستت دارم".

شهلا در آخرین دادگاهی که به تصویر کشده شده است پس از نا امیدی از ناصر و عدم توجه و محبت ناصر به خود و پس از دیالوگی کوتاه که میان شهلا و ناصر در صحن علنی رد و بدل شد و درخواست قاضی از شهلا برای بازی نکردن با احساسات مردم، ناگهان به گریه می افتد و پرده از حقیقتی تازه بر می دارد.

گریه های شهلا مخاطب را گیج می کند که شاید او قصد گمراه کردن قاضی و مردم را دارد اما در یکی از سکانس های پایانی فیلم و با ورود کوتاه دادرسی که در حال بررسی مدارک و اسناد مربوط به پرونده شهلا جاهد است بدون دیدن چهره دادرس، صدای او را می شنویم که از حضور قاتلی صحبت به میان می آورد که مدارکی مستدل از خود را در صحنه جنایت بر جای گذاشته است.

پس از تیتراژ پایانی، آخرین پلان فیلم نمایی از نامه شهلا به مهناز افضلی است که به زبان انگلیسی نوشته شده.

............................................................................

ای کاش تصویربرداران حاضر در دادگاه یک دوربین را فقط برای ثبت میمیک، اکتها و ری اکشن های شهلا علم می کردند.

شخصا پس از پایان فیلم به شدت حس دلسوزی برای شهلا بهم دست داد و من هم به شک افتادم که شاید شهلا بی گناه به دار آویخته شد.




برای دانلود مستند لازم است پس از فشردن هایپرلینک زیر به جیمیل خود دسترسی داشته باشید

  • مجتبی قره باغی
طلاق به سبک ایرانی

در ابتدا باید بگم که این فیلم رو صرفا بخشهاییش که برام جذابتر بود، کات زدم و کنار هم گذاشتم.

این کودک که می‌بینید فرزند منشی قاضیه.

مادر ایشون نهایتا در حد مسئول آفتابه است اما در جایی که حتی قاضی قضاوت نمی‌کنه مادر این دختر بچه داره زندگی خصوصی یک خانم دیگه رو به لجن میکشه با حرافی کردن پشت سر اون خانم.

حالا اون خانم که با همسر سابقش سر حضانت فرزندانش دعوی داره، داره تمام تلاشش رو میکنه که بچه هاش رو دست اون ادم به قول خودش چوپون نده، چون نمره‌های بچه اول کم شده و این عدم صلاحیت اون اقا رو اثبات می‌کنه البته از نظر خانم.

حالا خانم خودش صلاحیت نگهداری اون بچه‌ها رو داره یا نه تو همین چند دقیقه متوجه میشید.

در کل بنظرم این فیلم یه لجنی از ادمهای ایرانی نشون داده که ابدا نمیشه منکرش شد و دور از واقعیت و یا صرفا با چند تا کات به دست نیومده.

فیلم کاملش رو ببینید. قدیمیه. زمانیکه دارید فیلمو میبینید مدام پیش خودتون میگید یعنی اینها که هموطن ما هستن و در انتخابات ها و سایر تشکلها و تحرکات تو تعیین سرنوشت یه کشور سهیمن و اتفاقا تاثیرگذار؟ بله متاسفانه همینه و جمعیت کثیری از مردم ایران بر خلاف نظر خودشون اینگونه‌اند، صد البته در اشکال مختلف، در جایگاه‌های مختلف و در طبقات مختلف اجتماعی...

منتخب برخی صحنه ها

دانلود ویدیو

فیلم کامل مستند طلاق به سبک ایرانی

  • مجتبی قره باغی
مستند زندگی جاریست - تیزر

به سفارش یکی از شبکه های تلویزیون برای مستند زندگی جاریست که در خصوص بمباران شیمایی مردم مظلوم سردشت در سال 1366 می باشد یک تیزر آماده کردم که به نظرم کار بدی نشده. البته این مستند طی سالهای گذشته اکران و نمایش داده شده اما بهر حال هر شبکه ای برای خودش تایم خاصی برای پخش مجدد داره. خود مستند رو هم با سرچ نامش در سایت های مختلف می تونید تماشا کنید.

  • مجتبی قره باغی
متحاسبنیش - شیرین عبدالوهاب

تو اینستاگرام داشتم ول میچرخیدم که ناگهان این موزیک رو شنیدم. شیرین عبدالوهاب که اصالتا مصری هست این آهنگ رو خونده. البته خود موزیکش و کنسرت‌های مختلفی که توش این ترک رو اجرا کرده از این حس و حال بهره‌ای نبرده و این کنسرت بخصوص سرشار از احساسه که از سوی مخاطب و رهبر ارکستر گرفته و غلبه‌ی زیادی روی مخاطب داره.

من و همسرم به شدت با این موزیک ارتباط گرفتیم فارغ ازینکه معنی و ترجمه‌اش چیه! اما بعد از چند ده بار گوش دادن که چه عرض کنم نیوشیدن‌اش، ترجمه‌اش رو خوندیم و شگفت زده شدیم؛ که در خصوص یک تغزل میان عاشق و معشوقی دلباخته است که یکی به آن دیگری خیانت کرده. اما با این حال باز هم حس درونی متن موسیقی که بنظرم متشکل از فرم و محتوای اونه و هیچکدوم به تنهایی نمیتونه تاثیر گذار باشه، روان دگرگون کننده است.

 
bayan tools شیرین عبدالوهابمتحاسبنیش

دانلود موزیک

  • مجتبی قره باغی
با ساول تماس بگیر - معرفی فیلم

سه چهار سال پیش به پیشنهاد یکی از دوستان تماشای سریال بریکینگ‌بد را شروع کردم.

یک سریال بسیار قوی از نظر فیلمنامه و در کل ساختار با حضور بازیگران قدرتمند. این سریال سراسر متشکل از خرده داستان و داستانک‌های مختلف است که اجازه استراحت به ذهن مخاطب را نمی‌دهد.

فکر می‌کنم چیزی حدود یک هفته برایش زمان گذاشتم که البته می‌شد با سرعت بیشتری هم تماشا کرد.

سال گذشته همان دوستم پیشنهاد یک سریال دیگر را داد که مثل همیشه در مقابل پیشنهاد امتناع کردم.

یکی دو ماه پیش پسرم اصرار پشت اصرار که فلان سریال را ببین. من فصل اول را دیده‌ام و تو هم ببین که با هم ادامه بدهیم.

بالاخره از خر شیطان پیاده شدم و پای سریال نشستم که دیدم مانند سریال قبلی از خودم تعصب بیجا و مقاومت بی‌جهت نشان داده‌ام.

سریال را ظرف حدود سه تا چهار روز در همین چند روز گذشته در بستر مریضی ساده سرماده‌خوردگی به تماشا نشستم. با ساول تماس بگیرید هر آنچه بریکینگ‌بد هست، بهتر و بهتر است.

یکی از شخصیت‌های تقریبا اصلی بریکینگ‌بد که به گفته خودش قرار نبوده بیش از یک سکانس در این پروژه حضور داشته باشد، در پروژه‌ی بتر کال تو ساول نقش اصلی فیلم را ایفا می‌کند. شخصیت‌های مهم اما دسته چندم و حاشیه‌ای موثر در روند داستان سریال بریکینگ‌بد که در همان فیلم از نظر مخاطب منفور جلوه کرده‌اند اینجا چنان پرداختی شده‌اند که هوش از سرتان می‌پراند.

قصدم در این یادداشت نقد و بررسی فنی سریال نیست و فقط دارم سعی میکنم مثل یک سینه‌فیلم از چیزی که با آن به وجد آمده‌ام برایتان بنویسم تا شاید شور تماشای آن در شما نیز برانگیخته شود.

سریال شامل ۵ فصل ۱۰ قسمتی و فصل آخر آن یعنی فصل ۶ آن ۱۳ قسمتی ارائه شده است. قطعا این سریال آمریکایی را از سایت‌های مجاز دانلود کنید تا با صحنه‌های نامناسب بالای هجده در کنار سایرین شگفت‌زده نشوید اما اگر تمایل دارید بدون سانسور ببینید حتما از سایت مای‌موویز کیفیت ۴۸۰ زیرنویس دانلود رایگان آن را دریافت کنید. البته نسخه دوبله هم در همین سایت موجود است که باید با تهیه اشتراک ویژه ارزان قیمت آن از آن استفاده کنید.

نسخه دوبله سایت‌های مجاز البته به شدت آزار دهنده است. چرا؟ چون در تمامی فصول و حتی در هر فصل دوبله‌ی شخصیت‌ها عوض می‌شود.

نسخه زیر نویس نیز شما را بخاطر توجه به متن ترجمه از تماشای نماها دور می‌کند اما چاره چیست؟!

یک نکته مهم باقی می‌ماند آن هم گرفتاریست؛ بعد از پایان سریال به شدت دچار دلتنگی شدم. برای شخصیت ساول (سال). اینکه مدتی با او زندگی کرده‌اید. با او جنگیده‌اید. با او تلاش کرده‌اید و موفق شده‌اید. شکست خورده‌اید و زنده مانده‌اید.

حالا من واقعا دلتنگ مانده‌ام و آرزو می‌کنم ای کاش این سریال ادامه پیدا می‌کرد و با آن زندگی نیز. حس تجربه زندگی آمریکاییست یا نه تلاش برای زندگی، من را چنان با ساول یا همان جمیز خودمان درگیر کرده که این روزها توان زندگی غیر از آن مدل برایم سخت است.

آرزوهایی که از کودکی در ذهن پرورانده‌ای و به آن‌ها نرسیده‌ای را دیگری زندگی می‌کند و تو آن را تماشا می‌کنی. همیشه به شدت علاقمند به تحصیل در رشته‌ی علوم انسانی بوده‌ام. رشته‌ی حقوق، علوم سیاسی، علوم اجتماعی، هنر و و و.

حالا ساول با همان علاقه‌ی من زندگی پیش روی خود را ساخته است و شاید به همین خاطر است که من اینقدر با آن همذات پنداری کرده‌ام.

و دیگر هیچ. ببینید حتما.

   

  • مجتبی قره باغی
مجتمع فنی را فراموش کنید

مدتی پیش پسرم رو در یکی از کلاس‌های مجتمع فنی ثبت نام کردم. از همون ابتدا با تاخیر منطقی بخاطر تکمیل ظرفیت کلاس ها دیر شروع شدن اما هنوز کلاس‌ها به نیمی از تایم قانونی کلی نرسیده بودند که استادشون شروع میکنه به تق و لق به کلاس اومدن. مرتبه‌ی اول کلاس رو نیمه رها میکنه و میگه همسرم مریض شده و باید خودمون برسونم به بیمارستان.
هفته‌ی بعدی که بچه ها میرن سر کلاس از همون اول استاد کلاس رو تعطیل میکنه و میگه ناچارم برم چون از محل کارم بهم زنگ زدن گفتن کار واجبی پیش اومده و باید برم.

این رو هم بگم که کلاس‌ها هفته ای دو جلسه و هر جلسه 3 ساعته برگزار میشه که نیم ساعت آخر رو هم همیشه زودتر تعطیل میکنن که این منهای دو تایم استراحت 15 دقیقه ایه و یعنی عملا کلاس‌ها در هر جلس 2 ساعته برگزار میشن و نتیجتا اگر کل آموزش 60 ساعته باشه شما درنظر بگیر حدود 20 ساعت از کلاسها عملا دزدیده می‌شن.

میگفتم؛

یهو تصمیم گرفته میشه استاد دیگه نیاد چون ظاهرا محل کارش اجازه نمیده که بنظر بعید میاد اینطور باشه و یحتمل شیفت کاریش تغییر کرده. بنابراین کلاسها به مدت دوهفته یعنی چهار جلسه معلق میشه.

حالا یه خانمی قراره بشه استاد و در همون ساعات و روزها کلاس رو ادامه بده. اما بچه ها مشکل دارن چون تا حالا تایم تابستون بوده و درگیر دانشگاه و مدرسه نبودن و از قرار حالا با شروع مهر ماه کلاسها شروع شده و نمیتونن طبق روال قبل بیان. هر کی به نحوی یه مشکلی با ساعات قبلی داره.

با مشقت فراوان و نارضایتی خیلی‌ها اینطور مقرر میشه که جمعه ها در طول روز برن سر کلاس.

برنامه به همین منوال ادامه پیدا میکنه.

تا اینکه به جلسه آخر میرسن و برای جبران دو جلسه غیبت استاد قبلی که 6 ساعت بوده میخوان دو ساعت به جمعه ها که حالا داره 5 ساعته برگزار میشه اضافه کنن. حالا بیشتر بچه ها مخالفن ولی مجتمع میگه من کلاسهای جدید ثبت نام کردم و چاره ای ندارم باید جلسه آخر 7 ساعته برگزار بشه که در حقیقت تا پاسی از شب طول میکشه.

حالا تمام این داستان رو براتون نوشتم تا ببینید با چه موسسه بی صاحب و بی درو پیکری طرف هستد.

اگر خواستید در این موسسه ثبت نام کنید برای هر آموزشی حتما قبلش خوب همه جارو بررسی و سرچ کنید حتما هستن موسساتی که هم معتبرتر هم قیمت مناسبتر و هم قانون مند هستن رو میابید و مثل امثال ما گول اسم این مکان رو نخورید که مفتش هم گرونه.

در ادامه اسکرین شات های گروه موسسه رو براتون میذارم تا ببینید با چه کودن های زورگویی طرف هستید.

      

در ادامه مطلب الباقی عکسها رو ببینید

  • مجتبی قره باغی
چهل سال بعد - خوزستان هنوز دست دشمنه

چهل سال گذشته و هنوز خرمشهر دست عراقی‌هاست.

شهرک‌های مسکونی ساختن و هنوز دارن با لودر خونه‌های مردم آبادان رو خراب می‌کنن.
شیراز زیر آتیش بمب و موشک‌های عراقی‌هاست و هر روز کلی کشته و زخمی می‌دیم.
مادرها شهید شدن و بچه‌ها زیر آوار موندن. پدرها داغدار عزیزاشونن.
هر روز مردم خوزستان تلاش می‌کنن تا شهرشونو پس بگیرن.
همه‌ی دنیا سکوت کردن. بعضیا هم گاهی با هشتگ و کامنت و لایک از کودک کشی عراقی‌ها تو فضای مجازی یه فعالیت‌هایی می‌کنن.

سالهاست یه گروهی از شبه نظامی‌های ایران داره تلاش می‌کنه با سلاح‌هایی که از فلسطین و لبنان و سوریه براش ارسال شده دشمن رو بزنه و خرمشهر رو پس بگیره اما همه دنیا دارن تو رسانه‌هاشون میگن ایران جنایتکاره و داره خونه‌های عراقی‌ها تو شهرک‌های خرمشهر رو میزنه!

سپاه اعلام کرده بود که عراقی‌ها چند روزی فرصت دارن خاک ایران رو ترک کنن و بعدش قراره بهشون موشک بزنن ولی باز هم به ما میگن جنایتکار!

برادر و خواهر چهار و شش ساله‌ی من وقتی داشتن تو کوچه لی لی بازی می کردن زیر موشک عراق‌ها کشته شدن اما حالا که ما داریم اون‌ها رو بیرون میکنیم ما شدیم آدم بده‌ی ماجرا و بدتر از همه اینکه همه هم دارن ما رو محکوم می‌کنن.


«حرومزاده‌ها ما هنوز زنده‌ایم»

"یک مبارز ناشناس سال 1402 از پس کوچه‌های خرمشهر"

 
bayan tools لونا کرمبذکر بالخریف (به یاد فیروز)

دانلود موزیک

  • مجتبی قره باغی
نوشتن‌گاه

دست‌های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟ از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت! میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! می‌دانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! می‌دانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم! (شب‌های روشن - داستایفسکی)

آخرین نظرات