نوشتن‌گاه

نوشتن‌گاه عضویست از بدن چون نشیمن‌گاه؛ مرکب است از دست و مغز و قلب که در وادی نوشتن همان قلم است و عقل و دل

نوشتن‌گاه

نوشتن‌گاه عضویست از بدن چون نشیمن‌گاه؛ مرکب است از دست و مغز و قلب که در وادی نوشتن همان قلم است و عقل و دل

برای عاشق یا بهار است یا پاییز!

اجازه می‌فرمایید،‌ گاهی خواب شما را ببینم؟

همسرم پرسید که مجتبی یادمه کتابهای دیگه ای رو هم از صالح اعلا بعضی شبها میخوندی که خیلی عاشقانه بود؟!
خب؟
اون رو دوباره بخون
باشه می‌خونم برات
نه اون رو هم ضبط کن میخوام هر وقت خواستم گوش بدم
بخشی از این کتاب رو هم خوندم که البته دوست دارم تمام کتابهای صالح اعلا رو بخونم اما نگران کپی رایتش هستم برای همین در حد ناخنک زدن به کتاب، اون رو ضبط کردم و روی صفحه ام گذاشتم.
با خوندن این کتاب حظ خاصی خواهید برد. قبلا هم ازش نوشتم. بخونیدش.


 
bayan tools مجتبی قره‌باغینوشته محمد صالح اعلا

دانلود موزیک

  • ۲ نظر
  • ۱۸ فروردين ۰۳ ، ۰۵:۳۲
  • مجتبی قره باغی
دست بردن زیر لباس سیب

دیشب داشتم کتاب دست بردن زیر لباس سیب محمد صالح اعلا رو میخوندم. به قدری به دلم نشست که به عشق همسرم بخش ابتدایی کتاب رو پادکست صوتی کردم. این کتاب بینظیره. البته شاید بهتره بگم کم نظیر چون سایر کتابهای صالح اعلا هم شاهکارند.

 
bayan tools مجتبی قره باغیمحمد صالح اعلا

دانلود موزیک

  • ۵ نظر
  • ۰۶ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۲
  • مجتبی قره باغی

امسال عید نوروز رو تبریک نگفتم. علتش ساده است برای خودم. چون هیچ رغبتی برای تبریک گفتن ندارم. چون عید که میاد باید شاد بود و خوشحال. شاد بودن علت میخواد. جمهوری اسلامی به واسطه سیاست های غلط اقتصادی و اجتماعی زندگی رو چنان سخت و سفره مردم رو چنان تنگ کرده که هیچ علتی برای دلخوشی برای آدم نمیذاره جز به داشته هاش. جز به اینکه بگی خدارو شکر زن و بچه ات تنشون سالمه.

امسال سال خطرناکیه. باید یک دشمن به دشمن های پیش فرضمون اضافه کنیم. تا دیروز آمریکا و اسراییل دشمن کشور بودن، از این به بعد این رو شخصا میپذریم که دشمنی دارم به نام دولت خائن، دولت بی سواد، مسئول دزد، سازمان های جیب بر مالیاتی، نمایندگان دزدو رانت خوار، منافقین و ... . حالا با این پیش فرض دیگه برام عجیب نیست هر روز خبری جدید بشنوم که دزدها فلان مبلغ رو بردن. فلان آخوند فلان مبلغ دزدیده. فلان مقام نظامی فلان ویلای بیت المال رو به نام خودش زده. فلان قاضی فلان رشوه رو گرفته. فلان مسئول فلان اختلاس رو کرده. فلان آقا زاده فلان سازمان دولتی رو ملک شخصیش کرده. فلان شرکت خصوصی از شرکت های فلان آقایونه که دارن پول مردم رو توش می شورن.

ازین به بعد خودتی و خودت.

  • ۴ نظر
  • ۰۵ فروردين ۰۳ ، ۱۶:۰۰
  • مجتبی قره باغی
تکلیف ستاره

مدتها بود پسرم ازم خواسته بود تکلیف ستاره و مرجان رو تو داستان اتوبوس معلوم کنم
داستان کوتاه بعدیم رو با نام خود ستاره نوشتم و البته داستان سوم که باید به ماجرای مرجان بپردازه رو هم در حال نوشتن هستم
ان شالله تموم بشه هر دو رو با هم میذارم بخونید.
لینک اتوبوس رو هم براتون گذاشتم هم صوتیش هم رو میتونید گوش بدید هم متنش رو بخونید.

متن:

http://neveshtangah.ir/post/445

صوتی:
http://neveshtangah.ir/post/450

اتوبوس

سلام ,من ستاره ام, کلاس سوم راهنمایی, عاشق رشته گرافیک, یه برادر کوچکتر از خودم دارم, الان کلاس دوم دبستانه. پدر و مادرم مهمترین و با ارزش ترین چیزهای زندگیمن.

۱۲ دی ماه بود.

وقتی از مدرسه بر می گشتم خیلی خوشحال بودم که فاصله مدرسه م تا خونمون زیاده و قرار شده از امسال خودم تنها به مدرسه برم و برگردم .

 شب وقتی پدرم اومد خونه بعد از شام با مادرم برای من یه جلسه مهم تشکیل دادن, در رابطه با همین موضوع تنها برگشتن به خونه. پدرم تاکید داشت که از میدون نزدیک مدرسه تا خونه رو با اتوبوس بیام.

از مدرسه تا خونمون دو تا ایستگاه فاصله ست البته دو تا ایستگاه تقریبا طولانی. یه خیابون دو طرفه با عرض کم که صاف و مستقیم مدرسه رو وصل میکنه خونمون. دو طرف خیابان پر از درخته, طوری که همیشه یه سایه طولانی مثل تاریکی تونل روی خیابون رو گرفته.

  • ۰ نظر
  • ۰۴ اسفند ۰۲ ، ۱۷:۱۰
  • مجتبی قره باغی
ارشد در اشرف -این را همیشه از حاکمان حکومت ها بپرسید-

امسال بعد از گذشت بیست سال که در انواع و اقسام کنکور شرکت کرده‌ام یه چیزی رو متوجه شدم که ممکنه برای کنکور سال بعد کمکم کنه تا بتونم در رشته مورد علاقه ام قبول بشم.

بخیل نیستم میگم که شاید شما هم به دردتون بخوره.

یکی از فاکتورهای مهم برای قبولی در کنکور منهای اینکه باید در تاریخ های اعلامی که توسط سازمان سنجش و رسانه ها اعلام میکنن به سایت مراجعه کرده و ثبت نام کنید و قطعا در روز موعود یعنی کنکور به محل آزمون مراجعه کنید و در آزمون شرکت کنید اینه که حتما حتما مطالعه کنید و کتبی رو که به عنوان مرجع اعلام کردن بخونید و حتی تست هم بزنید. همه تست های سالهای قبل رو.

من شخصا بعد از سالها شرکت کردن در کنکور فهمیدم که فقط ثبت نام و شرکت کردن در آزمون مهم نبوده. اونا 5 درصد از داستان هستن و اصل کار درس خوندنه که من نمیخوندم و فکر میکردم ثبت نام کنم کافیه و قبول میشم.

همین مشکل رو هر سری تو قرعه کشی های بانک ها داشتم. هر وقت بانک ها و فروشگاه ها قرعه کشی داشتن حتما پای تلویزیون مینشستم و قرعه کشی رو تماشا می کردم اما در این 30 40 سال عمری که از خدا گرفتم هیچ وقت برنده نشدم. تازه پارسال فهمیدم باید برای بانک حساب باز میکردم و برای فروشگاه حتما باید خرید هم انجام میدادم.

شما حواستون باشه مثل من اشتباه نکنید و عمرتون هدر ندره.

بریم سر اصل موضوع که با این چرندیات مقدمه چینی کردم که اینو بگم.

صدای یه ظاهرا پیردختری از پشت بلندگوهای قدیمی و کرمی رنگ زهوار در رفته دانشکده ادبیات تو کل فضای سالن پیچید و قوانین رو برای داوطلب ها دوباره توضیح داد. فضای داخل سالن با اون صدا طوری شد که منتظر بودم برادر مسعود یا خواهر مریم یهو وارد سالن بشن و به همه بگن این آزمون در حقیقت برای رستگاری شما در شائوشنگه. بعد از آزمون اسلحه هاتونو بردارید که باید بریم به سمت ایران و ان شالله اینبار دیگه هر طوریه تا تهران پیش میریم و حکومت رو دست میگریم. مدارک شناساییتون همراهتون باشه که کارای استخدامیتون رو هم انجام بدید.

یهو یکی گفت شماره کارتت رو با شماره روی دفترچه و برگه پاسخ ها چک کن یکی باشن.

به خودم اومدم که صدای قاری قرآن تموم شد و معاون مریم رجوی اینبار برای شادی روح امام خمینی و آیت الله خامنه ای و شهدای هشت سال دفاع مقدس از همه خواست تا صلوات بفرستن.

همون لحظه بود که باید صدا کل سالن رو بر می داشت. اما سکوت همه جا رو گرفت. بعضی هم لبخنشدون رو صدادار کردن و سریع معاون مریم تو بلندگو اعلام کرد که میتونید شروع کنید.

بنظرم یکی دیگه از دستاوردهای جمهوری اسلامی رو امروز خدا خواست تا به چشم ببینم.

اسلام و اعتقادات مذهبی و ملی رو چطور میتوان از مردم گرفت؟ این را همیشه از حاکمان حکومت ها بپرسید.

لعنت بر منافق چه از جمهوری اسلامی و چه از مجاهد.

  • ۱ نظر
  • ۰۴ اسفند ۰۲ ، ۱۱:۴۲
  • مجتبی قره باغی
پادکست صوتی از عدالت تا امنیت

سالها تلاش که نه شاید خدمت به حکومت به نام خدا و دین و پیامبر برای آدمهایی که با نام دین فریبشون دادن میتونه اونها رو به دشمنی بالقوه تبدیل کنه. نه اینکه دشمنی معنیش این باشه که علیه حکومت دست به کاری بزنه ها نه! دشمنی یعنی یه خودی رو چنان آزارش بدی که دیگه کوچکترین ذره ای برای حکومت که هیچ برای خاک وطنش که باید براش مقدس باشه اهمیت قایل نشه. جمهوری اسلامی تو این سالها تمام تلاشش رو برای اثبات اینکه ناکارامده انجام داده. نه این جمله خیلی تنده باید عوضش کنم و بگم جمهوری اسلامی تمام تلاشش رو برای اینکه ثابت کنه کارآمده انجام نداده و همین باعث از بین رفتن اعتماد مردم بهش شده.
به عنوان مثال در همین قضیه پیش پا افتاده اقتصاد (که ظاهرا از سوی حکومت اهمیت چندانی نداره) هیچ وقت حکومت، تمام توانش رو برای بزرگ کردن سفره مردم نذاشت. هر سال که از انقلاب گذشت به همون اندازه از شعارهای انقلاب هم دور شد.

 
bayan tools نویسنده و نریتور:مجتبی قره باغی

دانلود موزیک

به همون نسبت هم سفره مردم کوچیک و کوچیکتر شد. دیپلم ردی ها و سیکلی هایی که به واسطه ریش و لباس و ظاهر انقلابیشون از همون ابتدا وارد مجلس و دستگاه ها و تشکیلات حکومتی شده بودن به مرور سفره های بزرگتری پهن کردن و سهمشون رو از انقلابی که دیگران براش خودن داده بودن، حتی بیش از حد تصورشون برداشتن و هنوز هم دارن بر میدارن.
اما امت همیشه حاضر در صحنه مثل هر وقت دیگه ای، گفتن ایرادی نداره. باز لااقل برای رفاه حال ما تلاش کنن حالا خودشون هم به یه نون و نوایی رسیدن ایراد نداره که. نمیشه که وزیر و سفیر و وکیل کشور با پیکان رفت و آمد کنه. نمیشه که خونشون پایین شهر باشه و در معرض ترور باشن. نمیشه که بچه هاشون با بچه های مردم عادی یه جا درس بخونن. تا اونجا که دیگه کار به جایی رسید که گفتن اصلا نماینده باید خونش سعادت آباد باشه. ماشین زیر پاش زانتیا و فلان و بهمان باشه. وزیر نیاوران و کامراینه و الهیه بشینه و انقدری بهش حقوق بدید که یه وقت به فکرش نرسه دست کجی کنه. بچه هاشونم که تو مدرسه عادی کنار توله سگای مردم نمیشه درس بخونن چون بد تربیت میشن، پس باید برای خودشون مدرسه غیرانتفاعی تاسیس کنن تا بچه هاشون جدا درس بخونن. برای دانشگاه هم که میرن تو کشورهای دیگه علم جدید رو یاد میگیرن و میان ایران و با افتخار شغلها و مناصب حکومتی رو بین خودشون تقسیم میکنن. آخه اینها انگل زاده آقا زاده ان.

برگردیم به همون مساله ساده و بی اهمیت اقتصاد که علی ع هم به عنوان بزرگترین نماد حکومت و حاکم شیعی خیلی بهش نپرداختن که اصلا بخواد محلی از اعراب داشته باشه. یه روایت غیر متواتر ظاهرا جعلی هم وجود داره که ظاهرا از ایشون نقل شده که از دری که فقر وارد شه از در دیگه ایمان بیرون می ره.

  • مجتبی قره باغی
از چیزی نمی‌ترسیدم

این اوپنیگ ویدئو رو برای شبکه سحر تولید کردم برای یه برنامه ای با همین نام کتاب سردار سلیمانی.

  • مجتبی قره باغی
نوشتن‌گاه

دست‌های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟ از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت! میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! می‌دانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! می‌دانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم! (شب‌های روشن - داستایفسکی)

بایگانی
آخرین نظرات