نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

دست های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟
از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت!
میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! میدانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! میدانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم! (شب‌های روشن - داستایفسکی)

۱۵۱ مطلب با موضوع «هنر» ثبت شده است

ای خوش آن دل ناز دل‌بر می کشد

ناز شیدا نه، صنوبر می کشد

قرن ماضی‌ شد تلف با دیگران

منت حالا دل ز نوبر می کشد

هاتف ری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۰۱ ، ۱۱:۰۳
مجتبی قره باغی

این کتابخونه ی ناقص من تو فیدیبوئه

و این هم کتابخونه که نه، یه عالمه کتاب تلنبار شده توی طاقچمه

حالا فهمیدید چرا کرم خرید کتابخوان سراسر وجودم رو گرفته؟
بماند که برای این کتابها باید کلی پول بدم با این اوضاع گرونی در صنعت چاپ
مگه میشه همه ی اینهارو یه جا توی کیفت همیشه و همه جا همراه داشته باشی؟!
نه دیگه نمیشه!

حالا برای اینکه این همه هزینه نکنی برای خرید کلی کتاب باید اون همه هزینه کنی برای خرید کتابخوان و بعد هم کلی هزینه کنی برای خرید کتاب های یکم ارزونتر دیجیتالی از ارائه دهنده های مختلف

بگذریم

این دو تا رو معرفی کردم ازین جهت که یه چند تایی نکته از هر دو بگم

روی ادامه مطلب (علامت پلی که فلش بهش اشاره کرده) بزن بخون بقیه اش رو اگر خواستی ادامه بدی....

↓↓↓↓

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۰۰ ، ۱۸:۳۶
مجتبی قره باغی

عاشقانه آونگ شده ام

هایکویی از عباس معروفی با صدای من

و متنی از من:

آونگ شدن چیزی شبیه چرخه و دایره نیست

رفت و آمدیست بین خویش و خود
خود که خود من است و خویش معشوقه من

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۰۰ ، ۱۱:۲۱
مجتبی قره باغی

در این داستان سعی کردم به اتفاقات و گفتگوهای واقعی وفادار بمونم. داستان حاوی الفاظ رکیک ولی سانسور شده می باشد.

پول کثیف (بخش اول)

حمید: نرخ امروز رو در آوردی؟

یاسر: آره

حمید: بازارم زنگ بزن نرخ رو در بیار. چرا گذاشتی رو پی ام سی این عنو؟

بزن بلومبرگ رِیت رو در بیار. هنوزم اینارو من باید بهت بگم؟

یاسر: چشم، داشتم جارو میزدم، کسی نبود گفتم چارتا آهنگ گوش بدم

حمید: عمو فرهاد نیومده هنوز؟

یاسر: چرا. زنگ زد گفت تو راهه. ماشینش خراب شده بود. حسین سر راه رفته دنبالش با موتور بیان

حمید: جاروتو زدی بپر سریع برو از علیزاده چکش رو بگیر سریع برو بانکش، یه رمزدار بگیر ببر بخوابون به حساب من

یاسر: تمومه کارم. چکش چقدره؟

حمید: صبر کن دقیقش رو بگم بهت - تلفن زنگ میخورد و حمید گوشی را جواب می دهد-

بله؟ سلام؟ چطوری مادرق...؟ خوبی تو؟ دیشب ننت شو... رو جا گذاشت بیا براش ببر -قاه قاه خنده هر دو نفر در هنگام مکالمه بند است-

حسن... الو حسن... کو... کف دستم -حمید قاه قاه میخندند- حسن یه دقیقه گوشی رو بکن تو چیزت...

یاسر! اون ماشین حسابو بده من

یاسر: بیا - ماشین حساب را به حمید میدهد-

حمید: صد و هفتاد هزارتا ضربدر ... حسن گوشی رو بکش بیرون کارت دارم... داداش امروز حواله چند؟ دلار آره... دمت گرم

صد و هفتاد هزارتا ضربِ بیست و شیش هزار و پونصدو چهلو دو تومن و شیشِزار که میکنه؛ چهار میلیاردو پونصد و دوازده هزار و دیویست و چهل و دو هزار تومن

بیا بگیر اینو رو کاغد نوشتم برات. خنگ بازی در نیاری! دمت گرم تندی برو بیا

یاسر: چشم. به حسابی ملی بریزم دیگه؟

حمید آره، اول برو ملی ببین اگر مهدی بود بگیر! میخواست بره مرخصی! اگر نبود برای صادرات بگیر

یاسر: چشم - یاسر نزدیک درب دفتر می شود، قبل از اینکه در را باز کند رو به حمید می کند-

حمید آقا بی زحمت این حقوق مارو امروز تصفیه کن پول لازمم

حمید: تو هنوز اینجایی که بدو بدووووو

یاسر از دفتر خارج می شود. پله ها را دو تا یکی می کند. سه طبقه را در کسری از ثانیه پایین رفته و از درب ساختمان حارج می شود.

حمید هنوز در حال مکالمه تلفنی است.

* ببین حسن یه زحمت بکش. اون پِیمنتِ آلمان رو، همون که سوئیفت کدش رو اشتباه زده بودی... آره همون یه زحمت بکش یه قتوشاپ کن، تاریخش رو بزن برای امروز... -قاه قاه می خندد- نه بابا نه هنوز نزدم براش... جونم؟ برو داداش برو به کارت برس، باشه تماس میگیرم

درب آپارتمان(دفتر) باز می شود و عمو فرهاد به همراه حسین(موتوری دفتر که فامیل عمو فرهاد است) وارد دفتر می شوند.


عموفرهاد:
 سلام حمید

حمید: سلام، چی شده عمو؟ ماشین چش بود؟ تازه بردی برای سرویس که؟!!

حسین: س س سلام ح َ حَ مید آقا. خو خوبی شما ؟ چاچّایی بِّ ریزم برات؟ آ آقافَّ فرهاد چاچّایی می می میخوری؟

عموفرهاد: بریز حسین جان... مال من رو فقط یکم کمتر بریز ولی پررنگ... اون سیگار و جاسیگاری وکبریت رو هم بیار بذار رو میز؛ دمت گرم

حسین: چ چ چشم آقا ف ف فـ ــرهاد

حمید: عمو فرهاد حواله دشتی رو چکار کنم؟ یه پِیمنت فتوشاپ کنم بزنیم بدیم بهش فعلا؟

عموفرهاد: آره دیگه چاره ای نیست. امروز چنده؟

حمید: بیست و شیش هزار و پونصدو چهلو دو تومن. راستی علیزاده هم صدو هفتاد تا خواسته، یاسرو فرستادم پولش رو بگیره

عموفرهاد: خوبه، فقط اینو بزن امروز حتما، مثل دشتی نشه به گ... بریم.

(پایان بخش اول)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۰۰ ، ۱۰:۳۲
مجتبی قره باغی

سلام
بعد از مدتها گفتم بیام و یه چیزی بنویسم
البته همیشه و تقریبا هفته ای دو سه بار بلاگ رو چک میکنم
که شاید کسی برام پیامی ارسال کرده باشه یا نظری درج کرده باشه که جواب بدم.
به هر حال تو این چند روزه تاریخ آخرین پستم رو که می دیدیم پیش خودم می گفتم یه مطلب جدید...

تا اینکه به ذهنم خطور کرد سریال جدیدی رو که دیدم بهتون پیشنهاد بدم.

سریال سی SEE کار از کمپانی اپل APPLE

این سریال آینده ای از زمین و بشریت به تصویر کشیده که در اون انسان ها دچار انقراض شدند و جمعیت بسیار کمی بر روی زمین باقی موندن. انسانهایی که به خاطر بیماری خاصی حدود 500 ساله که نابینا هستند و به این خاطر سایر حواسشون به شدت تقویت شده. اما در این میان مردی بینا که دست بر قضا سیاه پوسته در حین جستجو در دنیا برای پیدا کردن انسان هایی مثل خودش شروع به زاد و ولد با زنان مختلف میکنه و در اقصی نقاط دنیا فرزندانی از اون به دنیا میان که طبق رهنمودهای اون باید طی دوازده سال آینده شروع به تحصیل دانش از طریق کتابهایی بشن که اون در هر مکانی براشون مخفی کرده. فرزندان پس از فراگیری دانش با طی مسیری دشوار خودشون رو به پدر واقعیشون میرسونن البته اگر بشه اسمش رو پدر گذاشت.

البته در این میان عده ای هم نقش منفی فیلم رو ایفا میکنن که طبق معمول ملکه یا پادشاه و افرادش هستن. تضارب میان خیر و شر داستانی جذاب رو برای بیننده بازگو میکنه. داستانی از آگاهی، علم، نور، دانش و خرافات.
اگر بخوام بیشتر ازین ادامه بدم ممکنه فیلم رو اسپویل کنم بنابراین پیشنهاد میدم حتما این سریال جذاب رو ببینید.
راستی اگر با کسی رودربایستی دارید و شرم و آزرم یا مثلا در پیشگاه پدر و مادر و یا در حضور خواهر یا برادر یا فرزندانتون فیملم رو نبینید.
این فیلم صحنه های پورن نداره منتها در برخی صحنه ها افعالی انجام میشه که شرم آوره.

یه نکته بگم خطاب به کسانی که اهل سریال نیستن و تمایل اونها به فیلم سینماییه
من خودم از سریال متنفر بودم
به عنوان یه آدم سینمایی و فعال تو این حوزه احساس میکردم ممکنه سریال به افکارم آسیب بزنه و جلوی ایده پروری در مورد فضای فیلم در سینما رو برام بگیره
اما با اصرار یکی از دوستانم پس از تماشای سریال بریکینگ بد، تازه فهمیدم چه اشتباه بزرگی کردم و چقدر عقبم تو این حوزه
بنابراین تماشای سریال رو هم شروع کردم
من جمله:
بریکینگ بد
بلک میرور
سی 
و الان هم در حال جستجوی سریال های خوب هستم
مقاومت نکنید
لا اقل این سه تا رو که گقتم به هیچ وجه از دست ندید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۸ ، ۰۱:۱۲
مجتبی قره باغی