نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

دست های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟
از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت!
میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! میدانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! میدانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم!

۱۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

ویدئو کاملا گویاست

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۱۰
مجتبی قره باغی

چهار سال پیش در همین سایت با نام قبلی نقطه نظر نوشتم من قصد دارم به حسن روحانی رای بدهم. و نوشتم می خواهم به کسی رای بدهم که اگر روزی حق من را ادا نکرد به راحتی بتوانم اعلام نارضایتی کنم یا حتی ناسزا بارش کنم. گرچه خیلی عاقلانه به نظر نمی رسید این دلیل برای یک اشتباه بزرگ، ولی به هر حال او رای را می آورد چه من به او رای می دادم و چه رای نمی دادم.

امروز تقریبا چهارسال از ریاست جمهوری مردی می گذرد که قرار بود هر 100 روز یک بار آمار کارهایی را که انجام داده برای مردم و اهالی رسانه بازگو کند. یکبار این اتفاق افتاد و بعد از آن جز توهین و تمسخر مردم و رسانه چیز دیگری از این مرد نشنیدیم. از توافق هسته ای تا توقف تحریم ها که به ظاهر دو جانبه بود و در باطن تا اینجای کار فقط ایران پای تعهداتش ایستاده و نیروگاه هسته ای را تعطیل کرده و کدخدا هم اگر کاری کرده برای مردم ایران ملموس نبوده.

 

چهار سال گذشت و در طول آن فاز دوم یارانه ها ملقی گردید، زیرا روحانی با دوستانش به این نتیجه رسیدند که یارانه مردم را خرج دارو و درمان کنند، اما  اگر خدایی نکرده در آن محدوده گذرت بیفتد متوجه بی سامانی قیمت "مرض" می شوی.

چهار سال گذشت و وعده های فرهنگی محقق نشدند. چهار سال گذشت و ظاهرا رکود به پایینترین مقدار خود در آمار و ارقام رسید، اما در بازار که می چرخی و گیر خرید یک کیلو پرتقال هستی باید کیلویی 9 هزار تومان پول بپردازی البته اگر در جیبت پولی باشد.

خدانکند اجازه نشین باشی که بهای اجاره ها هم مانند بهای خرید خانه، متری شده. یعنی اگر بخواهی یک آپارتمان 70 متری اجازه کنی باید متری 1 میلیون تومان بپردازی بابت رهن. یعنی 70 میلیون تومان اجاره یک آپارتمان. آقای روحانی به خدا خیلی مچکریم.
لطفا از دست از خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بکشید که دیگر تاب فشار مدیون بودن به شما را نداریم.

آقای روحانی امروز بعد از گذشت چهار سال با همه مشقت هایی که تحملشان کردم می خواهم از قول خودم بگویم
روحانی تو دیگر رییس جمهور من نیستی.

"روحانی تو رییس جمهور من نیستی"


کلیپ زیر گویا است کامل

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۷
مجتبی قره باغی

این فیلم رو حتما ببینید
من دردم گرفت
خیلی خوب ساخته بود فروغ
کارش خوب بود
اون زمان یه همچین فیلمی از همه لحاظ خوب
چه موسیقی ای که نداشت و چه ساند افکت هایی که کار کرده بود و غیره...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۵۶
مجتبی قره باغی

ایده ها و جرقه های اولیه برای شروع نوشتن یا ساخت فیلماتون رو از کجا گیر میارید؟

راست و حسینی بخوام بگم من اکثر ایده هام رو از مطالعه کردن و یا صحبت با دوستام به دست میارم.
یه مواقعی هست که با تماشای یه تابلوی نقاشی یا چند فریم عکس از یه عکاس حتی غیر حرفه ای باعث میشه پرنده خیالت به پرواز در بیاد. موزیک هم یکی از منابع ایده های منه. هر موزیکی هم گوش می کنم نه اینکه بخوام بگم، نه آقا موزیک فقط سنتی و ازین اداهای سنتی بازی، بنده موزیک جاز و راک هم گوش می دم و کمک های زیادی برای دریافت ایده بهم کرده البته در وادی ساخت کلیپ
بنده شخصا یکی از ایده های ضد صهیونیستیم رو از آهنگی از شادمهر عقیلی و ابی گرفتم و اون کاری رو که اونها علیه ایران خونده بودن رو تبدیل به یه کار ضد اسراییلی کردم

از همه این حرفها بگذریم حالا باید برم سراغ چاه اسرارم
این چاه برای من خیلی عجیب و غریب ایده سازه
شاید آدم نباید راز و سر درونش رو به کسی بگه اما من  دارم می گم
و البته دلیل علمی هم داره که اونو چند خط پایین تر براتون نوشتم
"حمام"

 بقیه مطلب را در ادامه همراه با یکی از ویدئو های بنده که ایده اون رو از موزیک ابی و شادمهر گرفتم بخونید و ببینید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۰۲
مجتبی قره باغی

پروانه لابه لای گل های باغچه بالا و پایین می رفت، انگار در همان ابتدا که از پیله در آمده بود بال هایش توان بلند پریدن را هم داشتند. سبزی باغچه و رنگ های گل ها سیرابش می کردند.

صدای آژیر. "صدایی که هم اکنون می شنوید صدای آژیر قرمز است و بدین معناست که باید به پناهگاه بروید."

پروانه که پناهگاهش باغچه است؟!

اصلا صدای آژیر را که نمی شناسد!!

بوووووم

پروانه.

پروانه جان مادر

فریادی که از میان آوار و آژیر آمبولانس و آتش نشانی شنیده می شد صدای مادر پروانه بود که کودک چند ماهه اش را در روروئک میان حیاط تنها گذاشته بود تا از "علی کاشی" بقال سر کوجه یک پستانک نو بخرد.

"مجتبی قره باغی"

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۷
مجتبی قره باغی