نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

دست های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟
از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت!
میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! میدانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! میدانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم!

۴ مطلب با موضوع «پست های جذاب» ثبت شده است

سلام

به نام خدایی که از بدو شکل گیری ما تو رحم مادر حواسش بهمون هست

گفتم؛ چراش رو نمیدونم ولی میکنن این کارو!

نشستی بی خبر از همه جا سرت به زندگی گرمه هی به مشکلاتی میخوری

البته مشکلات جزئی. بی خبر ازینکه یکی یا یه عده ای که باهات حال نمیکنن دارن جادو جنبل میکنن تا زندگیت رو به هم بریزن

یا بالاخره یه زحمی بهت بزنن. یه عده میرن پیش این رمال ها و یه پولی میدن و از این وردهای شیطانی به اسم دعا میگیرن و شروع میکنن در شب فلان خوندن و فوت کردن از دور به تو یا از همین دست کارهای خنده دار و مسخره. اما مهم اینه که دارن این کارو میکنن و تو نمیدونی!

البته کسانی که اهل نماز هستن یه سپر ایمنی در مقابل دارن ولی این سپر جلوی زیر آب زنی ها و تهمت ها و غیبت ها رو هم میگیره آیا؟

خیلی وقته خوابهای خاصی می بینم

خوابهایی که برای تعبیرش به صورت دقیق پیگیری نمیکنم که در شب فلان و ساعت بهمان بوده یا در اول ماه و آخر برج و...

اما همین که شب ها سنگین نمیخوابم و سعی میکنم زود بخوابم و سحرخیزم و نمازهام رو نمیذارم از اول وقت بگذره کمی روی خواب هام حساسیت به خرج میدم و یه پیگیری ساده در سایتهای تعبیر خواب میکنم، البته با دادن صدقه هم سعی می کنم دفع بلا کنم.

حقیقتا قبلا خیلی بها به این چیز ها نمی دادم، نه اینکه بگم الان بهای چندانی میدم نه! ولی واقعیتش ذهنم رو درگیر میکنه.

نماز اول وقت خودش یه فایروال حرفه ای در مقابل دشمنی های انسان ها و اجنه است. اما در کنارش مثل بنزین سوپر و اوکتان، باید یه سری تقویتی ها رو هم به کار ببری، مثلا خوندن معوذتین در نمازهای ادا و یا در زمان های غیر نماز و هر زمانی که وقت داشتی، به نیت دور شدن از بلایا.

دعاهای زیادی نقل شدن که به نظرم خود کلام خدا موثرتر از هر تجویز دیگه ایه که قال و منقوله...

فیلم ها و سریال های زیادی ساخته شدن چه خارجی چه ایرانی؛ در خصوص همین شرارت هایی که بر علیه آدمها انجام میشه و بیشتر اینها از ذهن مریض یک نویسنده نبوده و یه مصداق بارز و واقعی داشته که اون رو به فیلم مبدل کردن.

خیلی دوست دارم تصورات خودم رو در این زمینه و موکلین و فرشته ها و مامورینی که در خدمت خدا و در کنار انسان هستن بنویسم اما چون تخصصی ندارم بیشتر شبیه یه داستان و فیلم نامه میشه تا ارائه ای با آگاهی از این مطلب.

اما در جاهایی خوندم که اون کسانی که جلوی اشرار و شرارت هاشون (جن و انس) رو می گیرن همین مامورین وظیفه ی خدا هستن که در کنار ما در حال انجام فعالیت های روزمره شون هستن. مثل کسانی که گزارش کارهای روز مارو از قبیل نماز، حق الناس و فلان و بهمان به خدا میرسونن.

برخی از اونها وظیفه شون حفظ ما در مقابل خطرات و شرارت ها است.

خواب های چند وقت اخیر من، باعث شدن تا در مورد چشم زخم و دشمنی از سوی دشمنانی که در خواب های من به انحاء مختلف و ظواهر گوناگون ظهور  می کنن و به من هشدار داده می شن جستجویی کنم که چطور ایمن بمونم در مقابلشون و با پناه بردن به برخی سوره های خاص مثل معوذتین از شر اونها خلاص بشم.

فکر نکنید این دشمن ها خیلی دورنااااا!!!!  نه ممکنه همین دوست و همکار همیشگتون باشن که مثلا بعضی از بهترین ساعات روزتون و خوشگذرونی هاتون رو با اونها هستید. اما اونها اون چیزی که فکر میکنید نیستن و به خاطر عقده های فروخوردشون در زندگی از شما متنفرن اما اون رو بروز نمیدن.

قبلا هم یه مطلب درباره خودم و حس حسادت نوشته بودم. برخی از ما آدمها به خاطر ساده بودنمون به لحاظ احلاقی و دور بودن از این مسایل، با این رفتارها آشنا نیستیم و فقط یه چیزی از معلم ها و روحانیت پای منبر ها شنیدیم و اصلا برامون عینیت پیدا نکرده. و علت اینه که یکی همیشه هوامون رو داشته اما هر چی به برخی موفقیت ها و خوشبختی ها تو زندگی نزدیکتر می شی این دشمنی هاو دشمن ها بیشتر و بیشتر میشن.

برای همین میگن هیچ وقت تو چشم نیا، مراقب باش چیزی که داری رو به رخ نکشی حتی ناخواسته، چون اون چیزی که داری واقعا هیچی به حساب نمیاد در مقابل چیزهایی که تو این دنیا هست و دیگران دارن اما، داشته ی تو، تو چشم اونی که کنارته میاد و وای اگر اون شخص حسادت کنه...

کاری میخوای بکنی داد نزن، جار نزن! چون کارو شروع نکرده از بنیان و ریشه میزننش فقط با چشم زخم و ورد و حسادت...

تمام این مطالبی که نوشتم به نظر املی و دور از عقل و علم و ناسازگار با قرن زیست ما میاد اما چه بخوای باور کنی و چه نخوای این ها وجود دارن و اتفاق میفتن. همون هایی که این حرفها رو املی و دور از علم میدونن، به خیال خودشون اینهارو طی یک دگردیسی علمیش کردن و با موج و ارتعاش و مغز و فلان دارن همین تعابیر رو به کار میبرن و البته دکون دستگاه خودشون رو هم راه انداختن.

خسته شدم دیگه ! ؛ بریم یه کتاب خوب معرفی کنم بهتون.

کتاب، هنر همیشه بر حق بودن

(38 راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خورده اید)

گرامی؛ این کتاب رو معرفی کردم تا بعد از مطالعه طرفت رو بشناسی و بدونی چطوری در مقابل آدم های پست فطرت باید حواست رو جمع کنی که داره در اوج بی شرافتی تو رو اذیت میکنه یا نه؛ و الا قصدم این نیست که از این نکات برای همون رفتار شنیع بر علیه دیگران ازش استفاده کنی.

کتابی که نکات خوبی بهت آموزش میده برای مباحثه و مجادله.




نقل قول
- "آگاهی از مغالطات و تسلط بر فریبکاری‌ها همیشه با هدف کلاه‌برداری یا غلبه بر دیگران از موضع غیرعقلانی و غیرمنطقی و با هدف زورگویی صورت نمی‌گیرد؛ بلکه بسیاری از اوقات برای پیروزی در مباحثه با دیگران و دفاع و حمایت از موضعمان به‌خصوص در مواقعی که حق با ماست و استدلال قوی در دست نداریم، نیازمند آگاهی از این روش‌های فریبکارانه هستیم. آرتور شوپنهاور در کتاب هنر همیشه بر حق بودن تلاش کرده به شکلی ساده و مختصر انواع عام مغالطات و تکنیک‌های جدل را توضیح دهد و در جاهایی که نیاز بوده نمونه‌ها و مثال‌هایی از دنیای حقیقی برای مخاطب ارائه دهد." (به نقل از حسین قربانی در سایتش)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۰۰ ، ۱۳:۲۱
مجتبی قره باغی

#دوباره_خوانی_پست_های_جذاب_قدیمی_نوشتن_گاه

سنگین است. احساس می کنم شانه هایم را می فشارد.

گاهی تمام سعیم را می کنم سربلند نکنم، اما همیشه اینطور نمی شود و آن لحظه، لحظه ی باخت است.

لحظه ای که گلوله میخوری. گلوله تیز تیز.

باید مرد باشی تا منظورم را خوب درک کنی.

وقتی از کناره ی عابر پیاده در حال عبور هستی. زمانی که به مغازه ای برای خرید می‌روی، وقتی در جمع میهمانان هایی هستی که شاید اولین بار است و یا شاید سالی یک بار آنها را می‌بینی.

وقتی کنار سکوی پارک، بیخ تئاترشهر نشسته ای و با دوستانت داری گپ میزنی یا زمانی که در کافه داری سیگارت را دود می کنی و دلستر خوش‌طعمت را آرام آرام می نوشی؛ به جز نگاه خدا همیشه یک نگاه که به سبکی نگاه خدا نیست، شانه هایت را سنگین می کند.

پلکهایت را البته بیشتر.

 معذبت می کند نگاه زنها.

آری!

معلوم نیست چگونه نگاه می کنند و چه در سر دارند!؟

به چه فکر می کنند که فکرشان سوار بر سوی نگاهشان به سوی جسم تو پرتاب می شود.

زن ها با نگاهشان چنان تو را می بلعند گویی لقمه غذایی بیش نیستی.

با حجاب و بی حجاب هم ندارد.

از هر نوع با هر تفکری.

بارها برای خود من پیش آمده که سرم را بلند کرده ام و از میان چادر سیاه روبرویم فقط دو چشم را دیده ام که بلافاصله از چشمهایم فرار کرده اند.

نمی‌دانم در کوی اخلاق بانوان هم هیزی معنا دارد یا نه!؟

نکند آنها به چشم برادری مردان را نظاره می کنند!؟

یا شاید لحظه ای شوی آینده‌شان را تجسم می نمایند در ذهنِ...

هر چه هست فقط کافیست تو سرت را بلند کنی و همان زن را نگاه کنی،آنگاه تو یک مرد هیز بدکرداری.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۱۸
مجتبی قره باغی

پروانه لابه لای گل های باغچه بالا و پایین می رفت، انگار در همان ابتدا که از پیله در آمده بود بال هایش توان بلند پریدن را هم داشتند. سبزی باغچه و رنگ های گل ها سیرابش می کردند.

صدای آژیر. "صدایی که هم اکنون می شنوید صدای آژیر قرمز است و بدین معناست که باید به پناهگاه بروید."

پروانه که پناهگاهش باغچه است؟!

اصلا صدای آژیر را که نمی شناسد!!

بوووووم

پروانه.

پروانه جان مادر

فریادی که از میان آوار و آژیر آمبولانس و آتش نشانی شنیده می شد صدای مادر پروانه بود که کودک چند ماهه اش را در روروئک میان حیاط تنها گذاشته بود تا از "علی کاشی" بقال سر کوجه یک پستانک نو بخرد.

"مجتبی قره باغی"

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۷
مجتبی قره باغی

این صدای کات نخورده ی شهید سیدمرتضی آوینی
خیلی زیباست
گوش کنید حتما
حتی صدای سینه صاف کردن سید هم زیباست
عاشق صداشم
عاشق سرفه کردنش
عاشق هماهنگ کردنش
عاشق اشک ریختن موقع نریشن خوندنش
عاشقش
ای کاش می شد که مثلش هم باشم
ای کاش

لینک دانلود



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۰۱
مجتبی قره باغی