نوشتن‌گاه

نوشتن‌گاه عضویست از بدن چون نشیمن‌گاه؛ مرکب است از دست و مغز و قلب که در وادی نوشتن همان قلم است و عقل و دل

نوشتن‌گاه

نوشتن‌گاه عضویست از بدن چون نشیمن‌گاه؛ مرکب است از دست و مغز و قلب که در وادی نوشتن همان قلم است و عقل و دل

۲۹۴ مطلب با موضوع «روزنامه دیواری» ثبت شده است

مردد

ده سال پیش، یکی دو سال پیاپی در کنکور ارشد شرکت کردم و با اینکه رتبه بدی نداشتم اما یکبار با انتخاب اشتباه و عدم توجه به تکمیل ظرفیت رشته سینما دانشگاه تهران رو از دست دادم یکبار هم رشته بیخودی رو انتخاب کردم و انصراف دادم. به خاطر معدل و روزمه کاریم همون ایام میتونستم دانشگاه آزاد رو بدون کنکور برم که خب شهریه گرون دانشگاه منصرفم کرد که ای کاش منصرف نمیشدم چون همون موقع هم خیلی نبود و من خساست کردم و شاید البته خساست نه، رسیدگی به امور خانواده ارجحیت داشت برام.

حالا پس از ده سال به پیشنهاد یک دوست با هم شرکت کردیم و البته اون روز امتحان نیومد و من تنها در کنکور شرکت کردم. هیچ فرصت مطالعاتی کافی در اختیار نداشتم. نه منابع رو داشتم و هم به خاطر نبود زمان کافی برای مطالعه رغبتی برای خوندن.

بنابراین با هر چه در چنته داشتم رفتم و شرکت کردم و مطمئن بودم که قبول نخواهم شد.

دقیقا هم همینطور شد و سه ضریب اول که رشته های مهم و مورد علاقم هستن از جمله ادبیات نمایشی، کارگردانی نمایش، سینما و تهیه کنندگی سینما رو در دانشگاه های سراسری و دولتی از دست دادم (البته برای دانشگاه هایی مثل سوره و آزاد و غیر انتفاعی مجاز شدم اما هزینه هاش خیلی زیاد شده و قطعا ده سال دیگه خواهم گفت که هزینه هاش خیلی نبود و ای کاش ادامه میدادم ). اما ماجرا به اینجا ختم نشد و ضریب چهارم و رشته ای که نسبتش بهش تقریبا خنثی هستم رو برای دانشگاه تهران و تربیت مدرس مجاز شدم.

بازیگری؛

تنها دلیلی که میتونم برم و در رشته بازیگری تحصیلات تکمیلیم رو انجام بدم علت قدیمی ذهنیمه که به عنوان یه کارگردان بدونم از بازیگرم چی باید بخوام وگرنه به واقع علاقه ای به این رشته ندارم.

گرچه اگر هم انتخاب رشته کنم با وجود نفراتی که رتبشون بهتر از منه و شاید تجربه بازیگری داشته باشن احتمال پذیرش هم برام کمتر میشه اما مرددم که انجامش بدم یا نه!

نظرات و پیشنهاداتتون رو برام بفرستید با این احتساب که فقط برای خودم میخوام بخونم و اونهارو منتشر نمیکنم.  . ..

.

  • ۰ نظر
  • ۱۲ خرداد ۰۳ ، ۱۶:۱۷
  • مجتبی قره باغی
منای جان

(عکس تزئینی)

تولد مشترکمون مبارک منایِ جان
بیست سال با هم بودن مبارک هر دومون
همینجا برای همه آرزوی خوشبختی میکنم


پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

دانلود موزیک

  • ۳ نظر
  • ۰۹ خرداد ۰۳ ، ۱۴:۴۲
  • مجتبی قره باغی

خواب دیدم!

چه خوابی؟

خواب دیگه!

میفهمم! منظورم اینه که خواب چی دیدی؟

اهان! میگم برات ولی باورش نکن.

باشه تو بگو من قول میدم باور نکنم.

یه عده دور یه میز نشسته بودن و میگفتن اینطور نمیشه... زدید باید بخورید. اونها میگفتن باشه زدیم شما هم زدید، در ضمن اول شما زدید و شهید گرفتید از ما!

خوب که چی؟ زورمون میرسه میزنیم، جرات دارید بزنید:)) مگه جیگرشو دارید؟

داشتیم و زدیم.

خب حالا ما هم کار داریم باهاتون.

نشد دیگه شمام بعدش زدید.

نه دیگه ما می‌زنیم باید کشته بگیریم.

یعنی چی؟ اینطوری نمیشه که؟!

بشه نشه مهم نیست. ما کشته میگیریم. شما حرف انتقام سخت رو میزنید ما انتقام سخت رو واقعا میگیریم.

خب؟

خب به جمالت. چند تا از رئوس مملکت رو باید حذف کنید.

زرشششششک. نچایید؟

یا حمله مستقیم به کشور و مردمتون؟

خب یعنی میخواید چه کنید؟

یا مردم رو میزنیم یا رییس جمهور و وزیر خارجه تون و یک نظامیتون حذف بشه.

باشه رییس جمهور و‌زیر و یه نظامی مال شما. بزنید.

نه زدن نه، جنجال بیشتر میشه. خودتون با هر شیوه ای دوست دارید حذفشون کنید.

هلیکوپتر افتاد.

از خواب پریدم.

خدارو شکر همه اش یه خواب بد بود از فشار غذای زیاد آخر شب و واقعیت نداشت.

اما شهادت رییس جمهور و وزیر خارجه که واقعی بود. روحشون شاد و یادشون گرامی. درسته اقا گفت خللی در اداره کشور پیش نخواهد آمد و قطعا همینطور است اما یک‌هو در صفحه شطرنجمان وزیر و فیل و رخ را با هم از دست دادیم.

  • ۰ نظر
  • ۰۴ خرداد ۰۳ ، ۰۰:۲۳
  • مجتبی قره باغی
واقعا بی‌کپشن

یه سال تو نمایش کالیگولا به کارگردانی رامبد جوان همایون غنی زاده و بازی صابر و خود رامبد که مجدد برای اجرا مهیا شده بود و به نوعی دوباره داشت اجرا می‌شد یه موزیک بعنوان موسیقی متن پخش شد که درباره خون و این چیرها بود. این موزیک من رو یاد اون موزیک میندازه و برام حسی عجیب ایجاد میکنه. نمی‌دونم غمه، خاطره است! زیباست!؟ دوست داشتنیه یا چی؟!


دانلود موزیک

  • ۱ نظر
  • ۱۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۹:۲۴
  • مجتبی قره باغی
برای عاشق یا بهار است یا پاییز!

اجازه می‌فرمایید،‌ گاهی خواب شما را ببینم؟

همسرم پرسید که مجتبی یادمه کتابهای دیگه ای رو هم از صالح اعلا بعضی شبها میخوندی که خیلی عاشقانه بود؟!
خب؟
اون رو دوباره بخون
باشه می‌خونم برات
نه اون رو هم ضبط کن میخوام هر وقت خواستم گوش بدم
بخشی از این کتاب رو هم خوندم که البته دوست دارم تمام کتابهای صالح اعلا رو بخونم اما نگران کپی رایتش هستم برای همین در حد ناخنک زدن به کتاب، اون رو ضبط کردم و روی صفحه ام گذاشتم.
با خوندن این کتاب حظ خاصی خواهید برد. قبلا هم ازش نوشتم. بخونیدش.


 
bayan tools مجتبی قره‌باغینوشته محمد صالح اعلا

دانلود موزیک

  • ۶ نظر
  • ۱۸ فروردين ۰۳ ، ۰۵:۳۲
  • مجتبی قره باغی
دست بردن زیر لباس سیب

دیشب داشتم کتاب دست بردن زیر لباس سیب محمد صالح اعلا رو میخوندم. به قدری به دلم نشست که به عشق همسرم بخش ابتدایی کتاب رو پادکست صوتی کردم. این کتاب بینظیره. البته شاید بهتره بگم کم نظیر چون سایر کتابهای صالح اعلا هم شاهکارند.

 
bayan tools مجتبی قره باغیمحمد صالح اعلا

دانلود موزیک

  • ۷ نظر
  • ۰۶ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۲
  • مجتبی قره باغی

امسال عید نوروز رو تبریک نگفتم. علتش ساده است برای خودم. چون هیچ رغبتی برای تبریک گفتن ندارم. چون عید که میاد باید شاد بود و خوشحال. شاد بودن علت میخواد. جمهوری اسلامی به واسطه سیاست های غلط اقتصادی و اجتماعی زندگی رو چنان سخت و سفره مردم رو چنان تنگ کرده که هیچ علتی برای دلخوشی برای آدم نمیذاره جز به داشته هاش. جز به اینکه بگی خدارو شکر زن و بچه ات تنشون سالمه.

امسال سال خطرناکیه. باید یک دشمن به دشمن های پیش فرضمون اضافه کنیم. تا دیروز آمریکا و اسراییل دشمن کشور بودن، از این به بعد این رو شخصا میپذریم که دشمنی دارم به نام دولت خائن، دولت بی سواد، مسئول دزد، سازمان های جیب بر مالیاتی، نمایندگان دزدو رانت خوار، منافقین و ... . حالا با این پیش فرض دیگه برام عجیب نیست هر روز خبری جدید بشنوم که دزدها فلان مبلغ رو بردن. فلان آخوند فلان مبلغ دزدیده. فلان مقام نظامی فلان ویلای بیت المال رو به نام خودش زده. فلان قاضی فلان رشوه رو گرفته. فلان مسئول فلان اختلاس رو کرده. فلان آقا زاده فلان سازمان دولتی رو ملک شخصیش کرده. فلان شرکت خصوصی از شرکت های فلان آقایونه که دارن پول مردم رو توش می شورن.

ازین به بعد خودتی و خودت.

  • ۴ نظر
  • ۰۵ فروردين ۰۳ ، ۱۶:۰۰
  • مجتبی قره باغی
نوشتن‌گاه

دست‌های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟ از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت! میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! می‌دانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! می‌دانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم! (شب‌های روشن - داستایفسکی)

بایگانی
آخرین نظرات