نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

دست های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟
از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت!
میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! میدانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! میدانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم!

۹۲ مطلب با موضوع «بی رودربایستی» ثبت شده است

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم

عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند

وین همه منصب از آن حور پریوش دارم

گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری

من به آه سحرت زلف مشوش دارم

گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست

من رخ زرد به خونابه منقش دارم

گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد

نقل شعر شکرین و می بی‌غش دارم

ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من

جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است

بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۰۰ ، ۱۵:۳۸
مجتبی قره باغی

بی انصافی اینه که اگر تو بخوای دسترسی داری به من

اما اگر من بخوام سراغی از تو بگیرم فقط باید به خدا بسپارمت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۰۰ ، ۱۸:۴۲
مجتبی قره باغی

بخشی از غزل بسیار زیبای استاد شهریار عزیز رو تقدیم میکنم:

خیلی دوست داشتم مصرع اخر رو دست ببرم توش و اونطور که دوست دارم تغییرش بدم اما فکر کنم انچه که منظور منم هست در همون مصرع هست.

...

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی می کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من

خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی

چون بهاران می رسد با من خزانی می کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند

آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان

دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

"شهریارا" گو دل از ما مهربانان نشکنید

ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۰۰ ، ۰۶:۱۸
مجتبی قره باغی

پست موقت؛ نه شایدم دائم


سلام

با انصاف، مهربون، خوش قلب؛ لااقل یه خبری از خودت بده

من که همیشه هستم حی و حاضر به امید خدای لایموت

کوچه ها بوی تو را می دادند

بس که عطرت به هوا می پاشید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۰۰ ، ۱۰:۵۳
مجتبی قره باغی

تو این یکی دو روزه بعد از حرف‌های غیرمعقول و بی فکر مولوی گرگیج فضای مجازی به شدت متشنج و روح و روان شیعه مکدر شد. اما واکنش‌ها به شدت بدتر از اراجیف مذکور بود.

این پست رو در اینستاگرام دیدم و لینکش رو براتون میذارم تا با این نوع اندیشه ی عالمانه، حالمانه آشنا بشیم.

لینک صحبت‌های اقای حسن جعفری (کربلایی حسن جعفری)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۰۰ ، ۲۳:۳۸
مجتبی قره باغی