نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

دست های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟
از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت!
میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! میدانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! میدانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم!

۲۱ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

یه زمانی این شکلی امیر حسین مارو از خواب می کرد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۷:۳۹
مجتبی قره باغی

روایت صوتی شهدای کربلا و یاران امام حسین ع

کاری از مجتبی قره باغی

روایت، صداگذاری و میکس : مجتبی قره باغی

با تشکر از:

میلاد جلیل زاده و یه بنده خدایی که برای این کار زحمت کشیدن

توضیحات :
1- برای دانلود و گوش دادن به اصوات کافیست روی اسامی کلیک کنید

2- روایت ها به ترتیب حروف الف با میباشند.

3- در لینکی که به آن هدایت میشوید 2 حالت وجود دارد . دریافت - نمایش با کیفیت بالا - همچنین در همان صفحه  یک پلیر به طور خودکار  اصوات را با کیفیت معمولی پخش می کند.

4- استفاده از اصوات در سایتها و نرم افزارهای مختلف با ذکر منبع و تهیه کننده بلامانع و شرعا حلال است.


لطفا پس از دانلود و استفاده از تولیدات بنده از سایت
به نیت بنده و در جهت گشایش در امور زندگی هر از گاهی صلواتی قرائت کنید.


شهدا و یاران امام حسین ع در کربلا:

1-  ابوالشعثا کندی

2-  ابوبکر ابن علی

3-  ابوبکر بن حسن

4-  ابوثمامه عمرو الساعدی

5-  ادهم بن امیه

6-  اسلم بن عمرو

7-  ام وهب نمریه

8-  امر بن خالد اسدی

9-  امر بن قرضه

10- انس بن حارث اسدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۵:۵۳
مجتبی قره باغی

زمانش که برسد مثل سگ خواهیم کشت همه شمارا

کاری از مجتبی قره باغی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۳ ، ۰۰:۲۰
مجتبی قره باغی

ما حیاط نداریم، ما پشت بام نداریم. ما مردم این عصر آسمان نداریم.

مدتی است یاد دوران کودکی و نوجوانی می کنم. بهارخواب بزرگی داشتیم. شبهای تابستان همیشه برایم جذاب بودند. اول باید یکنفر از ما حیاط را جارو می زد. بعد روفرشی یا حصیر را پهن می کردیم. بعد هم تشک و پتو. چقدر آسمان پر ستاره بود. مدت طولانی خیره می شدیم به آسمان و وای خنکی نیمه شب که در پتو می پیچیدیم. نزدیک سحر صدای مناجات می آمد من بیداربودم یا خواب یادم نمی آید ولی صدای مناجات عجیب در من نفوذ می کرد هرچند اگر از جایم پا نمی شدم. 

بزرگتر که شدم فهمیدم نگاه کردن به آسمان در شبهای تابستان یکی از روشهای درمانی در طب سنتی بوده است.

دلم می سوزد برای بچه هایی که زیر آسمان نخوابیده اند و نمی خوابند. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۳ ، ۲۲:۲۶
منصوره اولیایی

"نقد درون گفتمانی"

می خوام ازین به بعد سالی یه بار به مناسبت میلاد یکی از ائمه یا هر عید اسلامی ای که هست، مثلا عید قربان، یه جشن خونگی راه بندازم

تو خونه ی خودم

نه تو حسینیه محله ها

مجددا عرض می کنم موکدا"in my HOME"

چهارتا نذرم تنگش میزنم که هر وقتم خواستم نتونم از برگزاریش منصرف بشم

هر چی رفیق و فامیل مایه دارم دارم از نقاط مختلف شهر و کشور دعوت میکنم بیان تو جشن شرکت کنن

بخورن و بریزن و پشانن و بزنن و بکوبن

بابا جشنه ه ه ه ه ه

به هر حال نذره دیگه

لطفا گیر الکی هم ندین

نذر مایه داری و خرج مایه داریه

گور بابای فقرا و همسایه های "شب گرسنه سر بر بالین نهاده"

کلاس مارو بچسب که کلی ادم مبان مولودیو جشن میگیریم

بعدا هم تو دهنا میفته که اره خونه فلانی سالی یه بار جشنه

اونم چه جشنی

یه مولودیه که توش حاجت میگیری

والااااا

همینی که هست

ما ازین خوانواده هاییم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۳ ، ۲۱:۴۸
مجتبی قره باغی