نوشتن‌گاه

نوشتن‌گاه عضویست از بدن چون نشیمن‌گاه؛ مرکب است از دست و مغز و قلب که در وادی نوشتن همان قلم است و عقل و دل

نوشتن‌گاه

نوشتن‌گاه عضویست از بدن چون نشیمن‌گاه؛ مرکب است از دست و مغز و قلب که در وادی نوشتن همان قلم است و عقل و دل

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کلیپ» ثبت شده است

آن یار که من دارم شیرین دهنی دارد

شیرین دهان

نام کلیپی است از طرف بنده تقدیم به مقام معظم رهبری امام خامنه ای

 آن یار که من دارم شیرین دهنی دارد

با صدای محسن چاوشی و تدوین بنده


  • مجتبی قره باغی

این است آن مهمانی؟
اکنون که به دقت به عاشورا می نگرم، زمان را در زمان تنیده می یابم. من در زمان می گذرم یا زمان بر من؟ محرم آمده است یا من به محرم رسیده ام؟ حالا انسان می فهمد که اساس تمام  امور باور است، و من بر این باورم که محرم نیامده است بلکه من به محرم رسیده ام.

کاری از : مجتبی قره باغی

فایل صوتی متن بالا با تقلید از صدای مولانا شهید سید مرتضی آوینی

  • مجتبی قره باغی

حضور پر شور مردم در روز قدس

تدوین و کپشن گرافیک: مجتبی قره باغی

تصویر و گزارش: مجتبی قره باغی - علی خانی

1)


2)

  • ۲ نظر
  • ۰۴ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۲۵
  • مجتبی قره باغی

میلاد مبارک امام حسن مجتبی ع را به امام زمان عج

و تمامی شیعیان جهان تبریک عرض می نماییم

  • مجتبی قره باغی

ماه مبارک رمضان 1392
من و عده ای از همکارای گلم
این کلیپ رو تقدیم می کنم به همه بر و بچه های روزه دار

و کسایی که به هر دلیل نمی تونن روزه بگیرن

  • مجتبی قره باغی

ماه رمضان ماه میهمانی خدا

خداوندا می خواهم دوباره متولد شوم

این شب ها بهترین زمان برای تولدی دوباره است

 

نوید قانع -علی خانی-مجتبی قره باغی

 پروردگارا ، این شب ها می خواهم با دلی پاک به درگاه تو آیم و در مورد چیز هایی که می دانی با تو صحبت کنم

 

خدایا ، میخواهم با پای خود به درگاه تو آیم تا شاید از جرم من بکاهی و شک ندارم که اینقدر خوبی که وقتی حلقه زدن اشک را در چشمانم احساس می کنی می فرمایی : ای فرشتگان من ، گناهان او را مانند بچه ای که از نو متولد شده است بریزید که من طاقت گریه بنده ام را ندارم.

  

ای خدا بخشنده و مهربان ، نعمت دعا و بکاء را از من قطع مکن که جز این دو سلاحی برای توبه به درگاهت ندارم

  • مجتبی قره باغی

  • ۲ نظر
  • ۰۶ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۴۲
  • مجتبی قره باغی
نوشتن‌گاه

دست‌های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟ از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت! میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! می‌دانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! می‌دانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم! (شب‌های روشن - داستایفسکی)

بایگانی
آخرین نظرات