نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

دست های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟
از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت!
میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! میدانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! میدانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم!

۱ مطلب در خرداد ۱۴۰۰ ثبت شده است


آمدی جانم به قربانت سکوتت از چه روست؟
در گذشته آشنا بودی و اکنون جان دوست؟


بعد ایامی چنان اکنون چنین با ظالمان
بایدت، نبود مرا خصمی که لایق تر عدوست

مهلقایان، مه پری رویان، مهان و مَهوشان
جملگی تاری اگر باشند از گیسوی اوست



حقیقتا تا اینجا حس نوشتن داشتم
اون حال و هوایی که غزل میطلبه ندارم

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۰۰ ، ۱۰:۵۸
مجتبی قره باغی