نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

دست های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟
از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت!
میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! میدانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! میدانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم!

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۹ ثبت شده است

روزی که این آهنگ را به من تقدیم کرد
بنا بر رفتن نداشت
چرا، میرفت و میامد، اما قرار بر رفتن مدام نبود
دلش همیشه تنگ من بود و همیشه دلم تنگ اوست
او عاشق بود و من دوستدار
نه به خاطر اینکه عاشق نبودم
نه اندازه ی مهرش خیلی زیاد بود و من در آن اندازه ها نبودم
همیشه مهر جاویدش را لمس میکنم در میان محاکاتی که از خاطراتم با او دارم
ای بلورین دهان و ای شیشه ای پوست
ای مروارید چشم ای نهایی ترین دوست
دلم برای قهر و آَشتی های مدامت تنگ است
دلم تنگِ با تو بودن برای کمترین دقایق است
شاید تمام لذت دنیا در نبودن و دلتنگ بودن باشد
ولی عجب عذاب و ضجه ای دارد این لذت

آهنگ دلم رو تو هم گوش کن

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۳:۱۵
مجتبی قره باغی