نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

نوشتن گاه عضوی است از بدن چون نشیمن گاه - مرکب است از دست و مغز و قلب، که در وادی نوشتن همان قلم و عقل و دل است

نوشتن گاه

دست های مرا گرفت و فشرد و خندان گفت: خب پس توانستید زنده بمانید، نه؟
از دو ساعت پیش اینجا منتظرم! نمیدانید امروز بر من چه گذشت!
میدانم، میدانم! ولی برویم سر موضوع! میدانید چرا آمدم؟ نیامدم که مثل دیروز یه عالم پرت و پلا بگویم! میدانید؟ باید در آینده عاقل تر از این باشم. من دیشب خیلی فکر کردم!

بایگانی
چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ۰۹:۵۴ ق.ظ

دلم گرفته بی هوا چرا

شب نبودنت مرا چرا

رها نمیکند چرا چرا

غمت رها نمیکند مرا

دلم گرفته بی هوا چرا

در این سکوت پر صدا چرا

غمت رها نمیکند مرا چرا

من بغض بارانم آغاز پایانم

رفتی اما هر دم من با تو میمانم

با چشم گریانم باز از تو میخوانم

رفتی اما هر دم من با تو میمانم

رسیده ام به آخرم

نه مانده ام نه میروم

جنون کشانده ام به ناکجا

غمت رها نمیکند مرا

در آینه شکسته ام

چه خسته ام چه خسته ام

شدم به دوری از تو مبتلا

غمت رها نمیکند مرا

من بغض بارانم آغاز پایانم

رفتی اما هر دم من با تو میمانم

با چشم گریانم باز از تو میخوانم

رفتی اما هر دم من با تو میمانم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۰/۰۷/۲۸
مجتبی قره باغی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی