پول کثیف
۰۶ مرداد ۰۰ ، ۱۰:۳۲
مجتبی قره باغی ۰ نظر Share

پول کثیف

داستان های دراماتیک و فیلمنامه

در این داستان سعی کردم به اتفاقات و گفتگوهای واقعی وفادار بمونم. داستان حاوی الفاظ رکیک ولی سانسور شده می باشد.

پول کثیف (بخش اول)

حمید: نرخ امروز رو در آوردی؟

یاسر: آره

حمید: بازارم زنگ بزن نرخ رو در بیار. چرا گذاشتی رو پی ام سی این عنو؟

بزن بلومبرگ رِیت رو در بیار. هنوزم اینارو من باید بهت بگم؟

یاسر: چشم، داشتم جارو میزدم، کسی نبود گفتم چارتا آهنگ گوش بدم

حمید: عمو فرهاد نیومده هنوز؟

یاسر: چرا. زنگ زد گفت تو راهه. ماشینش خراب شده بود. حسین سر راه رفته دنبالش با موتور بیان

حمید: جاروتو زدی بپر سریع برو از علیزاده چکش رو بگیر سریع برو بانکش، یه رمزدار بگیر ببر بخوابون به حساب من

یاسر: تمومه کارم. چکش چقدره؟

حمید: صبر کن دقیقش رو بگم بهت - تلفن زنگ میخورد و حمید گوشی را جواب می دهد-

بله؟ سلام؟ چطوری مادرق...؟ خوبی تو؟ دیشب ننت شو... رو جا گذاشت بیا براش ببر -قاه قاه خنده هر دو نفر در هنگام مکالمه بند است-

حسن... الو حسن... کو... کف دستم -حمید قاه قاه میخندند- حسن یه دقیقه گوشی رو بکن تو چیزت...

یاسر! اون ماشین حسابو بده من

یاسر: بیا - ماشین حساب را به حمید میدهد-

حمید: صد و هفتاد هزارتا ضربدر ... حسن گوشی رو بکش بیرون کارت دارم... داداش امروز حواله چند؟ دلار آره... دمت گرم

صد و هفتاد هزارتا ضربِ بیست و شیش هزار و پونصدو چهلو دو تومن و شیشِزار که میکنه؛ چهار میلیاردو پونصد و دوازده هزار و دیویست و چهل و دو هزار تومن

بیا بگیر اینو رو کاغد نوشتم برات. خنگ بازی در نیاری! دمت گرم تندی برو بیا

یاسر: چشم. به حسابی ملی بریزم دیگه؟

حمید آره، اول برو ملی ببین اگر مهدی بود بگیر! میخواست بره مرخصی! اگر نبود برای صادرات بگیر

یاسر: چشم - یاسر نزدیک درب دفتر می شود، قبل از اینکه در را باز کند رو به حمید می کند-

حمید آقا بی زحمت این حقوق مارو امروز تصفیه کن پول لازمم

حمید: تو هنوز اینجایی که بدو بدووووو

یاسر از دفتر خارج می شود. پله ها را دو تا یکی می کند. سه طبقه را در کسری از ثانیه پایین رفته و از درب ساختمان حارج می شود.

حمید هنوز در حال مکالمه تلفنی است.

* ببین حسن یه زحمت بکش. اون پِیمنتِ آلمان رو، همون که سوئیفت کدش رو اشتباه زده بودی... آره همون یه زحمت بکش یه قتوشاپ کن، تاریخش رو بزن برای امروز... -قاه قاه می خندد- نه بابا نه هنوز نزدم براش... جونم؟ برو داداش برو به کارت برس، باشه تماس میگیرم

درب آپارتمان(دفتر) باز می شود و عمو فرهاد به همراه حسین(موتوری دفتر که فامیل عمو فرهاد است) وارد دفتر می شوند.


عموفرهاد:
 سلام حمید

حمید: سلام، چی شده عمو؟ ماشین چش بود؟ تازه بردی برای سرویس که؟!!

حسین: س س سلام ح َ حَ مید آقا. خو خوبی شما ؟ چاچّایی بِّ ریزم برات؟ آ آقافَّ فرهاد چاچّایی می می میخوری؟

عموفرهاد: بریز حسین جان... مال من رو فقط یکم کمتر بریز ولی پررنگ... اون سیگار و جاسیگاری وکبریت رو هم بیار بذار رو میز؛ دمت گرم

حسین: چ چ چشم آقا ف ف فـ ــرهاد

حمید: عمو فرهاد حواله دشتی رو چکار کنم؟ یه پِیمنت فتوشاپ کنم بزنیم بدیم بهش فعلا؟

عموفرهاد: آره دیگه چاره ای نیست. امروز چنده؟

حمید: بیست و شیش هزار و پونصدو چهلو دو تومن. راستی علیزاده هم صدو هفتاد تا خواسته، یاسرو فرستادم پولش رو بگیره

عموفرهاد: خوبه، فقط اینو بزن امروز حتما، مثل دشتی نشه به گ... بریم.

(پایان بخش اول)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

تصاوير برگزيده

راست
چپ